تبلیغات
ایرانی - حکایت‌های عبید زاکانی
ایرانی
"و یادت باشد در پس دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست"
 
تاریخ : یکشنبه 14 اسفند 1390 | نویسنده : raha

 سلطان محمود پیری ضعیف را دید که پشتواره‌ای خار می‌کشد. بر او رحمش آمد. گفت: ای پیر! دو سه دینار زر می خواهی، یا دراز گوش، یا دو سه گوسفند، یا باغی که به تو دهم، تا از این زحمت خلاصی یابی؟ پیر گفت: زر بده تا در میان بندم، و بر دراز گوش بنشینم، و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم، و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم. سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند.

-------------------------------------------------------------------

درویشی کفش در پا نماز می گزارد دزدی طمع در کفش او بست گفت با کفش نماز نباشد درویش دریافت و گفت اگر نماز نباشد گیوه باشد





طبقه بندی: داستان، 

میهن اسکین

میهن اسکین