تبلیغات
ایرانی
ایرانی
"و یادت باشد در پس دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست"
 
تاریخ : شنبه 7 بهمن 1391 | نویسنده : raha



تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1391 | نویسنده : raha
اگه تو تاکسی و اینا چار پنج تا اسمس دادین دستتون خسته شد
بدید بغل دستیتون ادامه شو براتون بنویسه. اون بیشتر در جریانه!
 
***
 
دانش اگر در ثریا باشد مردانی از سرزمین پارس به دنبال ثریا خواهند رفت!
 
***
 
شوهر کسی است که آشغالارو می ذاره دم در و چنان قیافه ای می گیره انگار همه خونه رو تمیز کرده!
 
***
 
اینقدر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد
 
***
 ﻳﺎﺭﻭﻧﻪﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻩ ، ﻧﻪ ﺷﻐﻠﻲ ﺩﺍﺭﻩ ، ﻧﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﻲ..ﺧﻼﺻﻪ ﻫﻴﭽﻲ ﻧﺪﺍﺭﻩ ، ﺍﺯﺵ
ﻣﻴﭙﺮﺳﻲﺍﺯﺩﻭﺍﺝﻛﺮﺩﻱ؟ ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻣﻴﮕﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻠﻪ ﻧﺪﺍﺩﻡ! ﻻﻣﺼﺐ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﻠﻪ ﺍﻱ!!
 
***
 
آدمایی که زیاد میخوابن تنبل نیستن
انگیزه ای واسه بیدار بودن ندارن
وگرنه شما بگو فردا ساعت ۵ صبح بریم شمال، کیه پانشه !
 
***
 یکی از دلایلی که من نرفتم المپیک اینه که خونوادم حوصله مهمون و دوربین صداوسیما تو خونمون رو نداشتن
 
***
 
شناگر ایران بین هشت نفر شیشم شده !!
بعد مربی شنای ایران میگه فراتر از حد انتظار ما ظاهر شده !!
لامصب انتظار داشته یارو غرق شه ؟!!
 
***
 
تعداد مدالهایی که چین میاره, خیلی به تعداد ورزشکاراش تو المپیک
ربط نداره, شما فک کن یه میلیارد و نیم آدم برات دعا کنن؛
دفعه اولتم باشه بازی میکنی, اقلن نقره رو میاری…..
 
***
 اگه توی المپیک رشته ی دانلود استقامتی وجود داشت، الان یه طلا داشتیم قطعن!




طبقه بندی: طنز،  سرگرمی، 
تاریخ : شنبه 2 دی 1391 | نویسنده : raha
 
چقدر تو خوبی، چه خوبه حالم، چه خوبه اینجا
انگار از اول، دنیارو ساختن، واسه ما دو تا
واسه ما دوتا، چی بهتر از این، کی بهتر از ما
فقط من و تو، فقط ما دو تا، چه خوبه اینجا

چی میشه اگه با دلم راه بیای
تا آخرش هستم اگر تو بخوای
پیدا نمیشه مثل ما بخدا
دوباره دوباره دوباره بیا


چه خوبه اگه بگی عاشقتم
تا آخرشم میشینیم پای هم
حرفاتو بیا رو دلم بنویس
از این به بعدش دیگه دست تو نیست

چی میشه اگه با دلم راه بیای
تا آخرش هستم اگر تو بخوای
پیدا نمیشه مثل ما بخدا
دوباره دوباره دوباره بیای




طبقه بندی: شعر،  سرگرمی، 
تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1391 | نویسنده : raha

با پایان یافتن سال 2012 فهرستی از بهترین و بدترین مشاغل این سال از نظر سطح درآمد و امنیت شغلی منتشر شده است.

کد خبر: ۷۳۷۹۶
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۹۱ - ۱۴:۲۱

به گزارش  نورنیوز ؛ بهترین مشاغل سال 2012 که توصیه می شود در سال 2013 نیز به آنان بپردازید عبارتند از : 

1- مهندس نرم افزار : این شغل در دو سال گذشته صدرنشین بهترین مشاغل حال حاضر دنیا انتخاب شد. درآمد سالیانه 88 هزار و 142 دلار. 



2- مأمور آمار : حوزه فعالیت این شغل بسیار گسترده است و برآورد هزینه های مالی یک پروژه ، بکارگیری آمار و ارقام صحیح در پیش برد یک پروژه اجرایی و ... را شامل می شود. درآمد سالیانه 88 هزار و 202 دلار. 



3- مدیر منابع انسانی : معمولا کارمندان بازنشسته در این حوزه فعالیت می کنند و جوانان جویای کار از آن غافل می شوند. درآمد سالیانه 99 هزار دلار و 102 دلار. 



4- متخصص بهداشت دهان و دندان : این پزشکان بیشتر به امور ساده ای مانند تورم لثه و جرم گیری می پردازند و خود را در معرض خطرات عفونی دیگر دندانپزشکان قرار نمی دهند. درآمد سالیانه 68 هزار و 109 دلار . 

 

5- برنامه ریز مالی : این روزها تمامی زوج های جوان به فکر تأمین آینده مالی فرزندانشان هستند. یک برنامه ریز مالی می تواند در تمامی برنامه های اقتصادی خانواده به ارائه مشاوره بپردازد. درآمد سالیانه 104 هزار و 161 دلار. 


اما بدترین مشاغل سال 2012 عبارتند از : 

1- چوب بر : شغلی خطرناک و خسته کننده که درآمدی بیشتر از 32 هزار و 144 دلار در سال ندارد. 



2- دامدار :‌ کاری پرزحمت و دارای ریسک و ورشکستگی است. بیماری یک حیوان می تواند به بقیه دام ها منتقل شده و تمام مزرعه را آلوده سازد. درآمد سالیانه 33 هزار و 119 دلار. 



3- پرسنل نظامی : زمانی خدمت در ارتش فقط از روی اجبار انجام می شد اما حالا به یک شغل در سراسر جهان تبدیل شده است. درآمد سالیانه 36 هزار و 261 دلار. 



4- کارگر استخراج نفت : هر چقدر فعالیت در حوزه های نفتی سودآور باشد اما از این درآمدهای سرشار چیزی نصیب کارگران نمی شود. درآمد سالیانه 32 هزار و 132 دلار. 



5- خبرنگار روزنامه : روزنامه نگاری همیشه در فهرست مشاغل پرخطر قرار داشته است. خبرنگاران این حوزه در ازای دریافت حقوق کم خود را در معرض خطرات بسیاری قرار می دهند. درآمد سالیانه 35 هزار و 275 دلار.

منبع: نورنیوز





طبقه بندی: علمی،  خبری، 
برچسب ها: بهترین و بدترین مشاغل،
تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1391 | نویسنده : raha
گاهی در زندگی باید آنچه را که علاجی نیست، با مدارا تحمل کنی اما تحمل کردن هم قواعدی دارد....

شاید فکر کنید که منظور ما از "چه وقت باید تسلیم شویم" چیست. با خودتان می‌گویید که هیچوقت ناامید نخواهید شد! بااینکه خود ما همیشه شما را به تلاش بی‌وقفه دوری از دلسردی و ناامیدی تشویق می‌کنیم اما در زندگی همه آدمها زمان‌هایی پیش می‌آید که بهتر است تسلیم شوند. نادان کسی است که انجام کاری را ادامه می‌دهد و نمی‌داند کی باید از آن دست بکشد حتی اگر کاری که انجام می‌دهد اشتباه باشد.

اگر تسلیم شوید، یک شکست‌خورده خواهید بود؟ این به کاری بستگی دارد که می‌خواهید از آن دست بکشید. درمورد ترک کردن عادات بد صحبت نمی‌کنیم. منظورمان کنار کشیدن از پیگیری یک هدف است. مطمئنم شنیده‌اید که برای موفق شدن باید پشتکار داشته باشید، بجنگید و هر زمان زمین خوردید بلند شده و بایستید و تا آخر راه پیش روید. خود ما هزاران مرتبه در مقالات مختلف این حرف‌ها را زده‌ایم اما چرا الان می‌گوییم که گاهی‌اوقات کنار کشیدن و تسلیم شدن بهتر است؟ دلیل آن این است که در بعضی مواقع و موقعیت‌ها فقط زمانی می‌توانید پیش بروید که عقب‌گرد کنید.بعبارت دیگر هرچه در مقابل حوادث چاره ناپذیر خشونت به خرج داده، بر ضدش قیام کنیم نه تنها قادر نخواهیم بود آن را تغییر دهیم بلکه باعث تشدید آن شده و خود به خود باعث تغییراتی در خویشتن می شویم.

بشر می تواند تمام مصائب و بلاهای جهان را با خونسردی تحمل کند، شاید حتی تصور این نکته هم برای شما دشوار باشد ولی بر خلاف آنچه فکر می کنید به قدری نیرو و استعداد نهفته در وجود شما هست که هر وقت بخواهید از آنها استفاده کنید فورا ظاهر می شوند. نمی دانید در موقعی که بشر بخواهد حوادث را پذیرفته و یا فراموش کند این کار به چه سرعتی حیرت آور میسر می گردد. ویلیام جیمز می گوید: حوادث را آنطوری که هست بپذیرید و خود را آماده سازید که همانطور قبولش کنید. زیرا پذیرش آنچه اتفاق می افتد اولین قدم مغلوب کردن مصائب و بدبختی هاست. بدبختی و بینوایی این نیست که شخص کور باشد بلکه این است که نتواند کوری را تحمل کند.

تصور نکنیدمی خواهم به شما بیاموزم که چون کمان در مقابل تمام حوادث زندگی خم شوید، بدیهی است تا وقتی که مجال و فرصتی برای دفع شر وجود دارد باید جنگید، اما موقعی که عقل سلیم به ما حکم می کند مواجه با خطری هستیم که چنین است و طور دیگری نخواهد شد، آن وقت است که برای حفظ سلامت نباید دیگر به پیش و پس نگاه کنیم و ارزوی آنچه را که نیست، بکشیم. در قرآن کریم در آیه 17 سوره لقمان می خوانیم که به فرزندش می گوید: در برابر آنچه از مشکلات به می رسد ثابت قدم باش که این نشانه عزم راسخ در امور است.

گاهی‌اوقات شما زمان و انرژی زیادی را برای رسیدن به یک هدف صرف می‌کنید و یک روز متوجه می‌شوید راهی که انتخاب کرده بودید کاملاً اشتباه بوده است. اینکه می‌توانید همان نتیجه را با نصف آن زمان هم به دست آورید.

تصور کنید هدفتان کم کردن وزن بوده باشد. برای خودتان هدف تعیین می‌کنید که روزی 100 درازنشست انجام دهید. بعد از یک ماه انجام این کار، می‌فهمید که به اندازه کافی منظم و دقیق بوده‌اید و توانسته‌اید تا آن روز، روزی هزار درازنشست را بزنید اما خیلی به هدف اصلیتان که کم کردن وزن بوده، نزدیک نشده‌اید. به این می‌گویند متمرکز شدن روی هدف ثانویه که گاهی روش و راهکار اشتباهی برای رسیدن به هدف اصلی است.

گاهی اوقات ما آنقدر درگیر هدف ثانویه می‌شویم که تمرکزمان روی هدف اولیه و اصلی را از دست می‌دهیم. این مسئله را در فروشنده‌ها، زیاد می‌بینیم. هدف اصلی آنها پول درآوردن است اما معمولاً متوجه می‌شوند که تمرکز اصلیشان به دست آوردن یک مقام جدید در بخش فروش شرکت است و وقتی این اتفاق نمی‌افتد، احساس می‌کنند شکست خورده‌اند. هدف اصلی هیچوقت رسیدن به یک مقام جدید نبوده است؛ هدف پول درآوردن بوده است چه در این شرکت و چه در شرکتی دیگر.

آیا منطقی به نظر می‌رسد که یک فروشنده نتوانست به هدف خود که به دست آوردن یک مقدار مشخص پول بوده است، از کار خود بیرون بیاید؟ مطمئناً مدیرانش او را فردی نالایق و شکست‌خورده می‌بینند اما هدف او پول دراوردن است. اگر نتواند از طریق یک منبع دیگر به هدف خود برسد، آنوقت دست کشیدن از آن کار عاقلانه‌ترین و منطقی‌ترین کار ممکن است.

خوب کی وقت دست کشیدن و تسلیم شدن از یک کار است؟ وقتی کاری که انجام می‌دهید در راستای رسیدن به هدف اصلیتان بی‌معنا و بی‌ثمر باشد. گاهی‌اوقات دست کشیدن از آن کار و شروع یک راه تازه برای رسیدن به همان هدف عاقلانه‌تر به نظر می‌رسد.

بعضی افراد کل زندگیشان را در راهی برای رسیدن به هدفشان تلف می‌کنند و در آخر می‌فهمند که راه اشتباه را انتخاب کرده بودند.

دست کشیدن از راهی که برای رسیدن به هدفتان انتخاب کرده بودید هیچ خجالتی ندارد به شرط اینکه همیشه رسیدن به هدفتان را در ذهن داشته باشید. ماندن در راهی که شما را به ناکجا آباد می‌رساند هیچ فایده‌ای ندارد. زندگی را دوست داشته باشید، عمل نیک انجام دهید و خوب زندگی کنید.





طبقه بندی: علمی، 
تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | نویسنده : raha
ایست بازرسی

اینجا همه باید بازرسی بشن حتی تو

اشنا و غریبه نداریم همتون به صف بشید دست دلاتونو بگیرید مراقبشون باشید کسی دلش این وسط گم نشه یا کسی اشتباهی دلشو به کسی نده چون ایستگاه اخره اگه دلتون گم بشه دیگه نمیتونید پیداش کنید .اینجا دلاتون هم باید باشن اخه نکه دلاتون پاکن ومثل بچه  ها معصومن حظورشون نمیذاره شماها دروغ بگین برای همین گفتم باید با دلتون بیارید بازرسی  همه به صف مرتب پشت سر هم تکون نخورید اروم و بی صدا بیاید یکی یکی جلو  نفر اول دلت کو ؟ ا اقا همینجا بود .زود برو بیارش بدو. اها ایناهاش پیداش کردم

خوب چی تو مغزت میگذره ؟یه نگاه مرموزی به اطرافش میکنه و میگه :به خدا هیچی

ساکت  قسم دروغ نخور تو چشمای دلت نگاه کن و بعد حرف بزن زود مردم معطلن

سرشو میندازه پایین و اروم میگه نمیتونم همه چیزو بگم  میدونم اگه تو چشمای دلم زل بزنم نمیتونم حرفی رو نگفته باقی بذارم

از چی فرار میکنی اینجا اخر خطه باید هر چی داری ونداری بگی باید بگی اینهمه مدت که زندگی کردی به چی به کی فکر کردی اصلا فکر کردی؟یا مغزتو گذاشتی اکبند با خودت سر جهازی ببری اون دنیا

وقتی میشنوه اینجا اخر خطه شوکه میشه میگه به همین زودی تموم شد ؟ واقعا ؟یعنی دیگه حق زندگی تو اینجارو ندارم ؟ نمیشه به من فرصت بدید ؟ اخه خیلی کارای عقب مونده دارم .اخه من هنوز خداحافظی نکردم .

اینارو بلند بلند میگفت که صداشو مردم هم فهمیدن و همهمه ای توشون افتاد که دیگه با هیچ صدایی ساکت نمیشدن . یکی شروع کرد به گریه کردن و ناله کردن یکی خودشو میزد و بین اینهمه ادم فقط چند نفری بودن که ساکت وبدون هیچ سروصدایی سر جاشون مونده بودن تا نوبتشون برسه اینا کسایی هستن که میدونن اینجا دیگه نه جای شوخی کردنه و نه جای دروغ گفتن و پنهون کاری اینا کسایی هستن که  تو دنیا موقع انجام کاراشون این ایست بازرسی رودیدن با این فرق که اونجا خودشون از خودشون سوال میکردنو اینجا یکی دیگه اونجا فرصت دوباره داشتن و اینجا نه

چند دفعه به ایست بازرسیه اخر عمرتون فکر کردید ؟شما جزء کدوم دسته ادمایین

چند دفعه به خودتون نهیب زدید که شاید این ساعت اخرین ساعت عمرتون باشه و ثانیه ها بدون خبر داشتنو درک موقعیت شما تند تند به حرکتشون ادامه بدن؟ 

التماس دعاتو ایست بازرسی راه برگشتو بستن حواست باشه




تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | نویسنده : raha

کوچکتـر که بودیم ایـمانمان بـزرگـتر بود....

بـادبـادک می سـاخـتـیـم ،

اما نـمی تـرسـیـدیـم که یک وقـت بـاد نباشـد...





تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | نویسنده : raha

آدمك آخر دنیاست ، بخند

آدمك مرگ همینجاست ، بخند

                                              آن خدایی كه بزرگش خواندی

                                              به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دست خطی كه تو را عاشق كرد

شو‌خی ِ كاغذی ِ ماست ، بخند

                                             فكر كن درد تو ارزشمند است

                                             فكر كن گریه چه زیباست ، بخند

صبح فردا به شبت نیست كه نیست

تازه انگار كه فرداست ، بخند  

                                              راستی آنچه به یادت دادیم

                                            پر زدن نیست كه درجاست ، بخند

آدمك نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست ، بخند

لبخـند را فرامـوش نکنــیدلبخــند بیهـزینه شــما، گرانبهاترین هـــدیه اسـت




تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | نویسنده : raha
من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد

و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم.

من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد

و او پیش پایم مسایلی گذاشت تا آنها را حل کنم.

من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند

و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیش تر تلاش کنم.

من از خدا خواستم به من شهامت دهد

و او خطراتی در زندگیم پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم.

من از خدا خواستم به من عشق دهد

و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.

من از خدا خواستم به من برکت دهد

و خدا به من فرصت هایی داد تا از آنها بهره ببرم.

من هیچ کدام از چیزهایی را که از خدا خواستم، دریافت نکردم

ولی به همه چیزهایی که نیاز داشتم، رسیدم.




تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | نویسنده : raha

کسی میگوید سر خود بالا کن

به بلندا بنگر، به بلندای عظیم

به افق های پر از نور امید

و خودت خواهی دید

و خودت خواهی یافت خانه دوست کجاست

خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست

و فقط دوست ، خداست ....



 




تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | نویسنده : raha

آدم های ساده را دوست دارم! همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند، همان ها که برای همه لبخند دارند، همان ها که همیشه هستند ، برای همه هستند.

 

 آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد.عمرشان کوتاه است ،بس که هرکسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان می زند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد .

 

آدم های ساده را دوست دارم!

 

                                    بوی ناب"آدم" می دهند...





تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | نویسنده : raha

من خدایی دارم، که در این نزدیکی‌ست…

نه در آن بالاها!

مهربان، خوب، قشنگ…
چهره‌اش نورانیست

گاه‌گاهی سخنی می‌گوید،
با دل کوچک من،
ساده‌تر از سخن ساده من

او مرا می‌فهمد‌!
او مرا می‌خواند،
او مرا می‌خواهد،
او همه درد مرا می‌داند…

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می‌نگرم،
آن زمان رقص‌کنان می‌خندم…

که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است.

او خدایست که همواره مرا می‌خواهد،

او مرا می‌خواند
او همه درد مرا می‌داند…



تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | نویسنده : raha

از خدا پرسیدم : خدایا چطور میتوان بهتر زندگی کرد؟ 

خدا جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
 
با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو
 
ایمانت را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز
  
شک هایت را باور نکن و هیچ گاه به باورهایت شک نکن
 
زندگی شگفت انگیز است ؛فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید
 
مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی !!حتی برای یک نفر
 
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم اینست که با تمام توان شروع به حرکت کنی
 
کوچک باش و عاشق...که عشق میداند آئین بزرگ کردنت را
 
 بگذار عشق خاصییت تو باشد، نه رابطه ی خاص تو با کسی
 
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
 
فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی ، یا دریایی بی کران
 
زلال که باشی ، آسمان در توست ...




تاریخ : چهارشنبه 5 مهر 1391 | نویسنده : raha
چه شبهایی با رویای تو خوابیدم

نفهمیدی

چه شبهایی که اسم تو رو لبهام بود

نمیشنیدی

چه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادم



از عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادم



چه شبهایی با شب گردی

شبو تا صبح می بردم

نبودی ماه جون می داد

نبودی بی تو میمردم

چه شبهایی دعا کردم یه کم

این فاصله کم شه



یه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شه





توی این خونه یخ می بست تن سرد سکوت من



چه قدر جای تو خالی بود

چه شبهای بدی بودن



گذشتن عمرو بردن

حالا من موندم و حسرت



چه قدر بی رحمه این دنیا



به این تقدیر بد لعنت...............




طبقه بندی: شعر، 
تاریخ : چهارشنبه 5 مهر 1391 | نویسنده : raha
تصاویر متحرك ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com



طبقه بندی: عکس، 
تاریخ : چهارشنبه 5 مهر 1391 | نویسنده : raha
خدمات وبلاگ نویسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.com


تاریخ : جمعه 24 شهریور 1391 | نویسنده : raha

سلام بچه ها آهنگ "عشق من" مرتضی پاشایی رو شنیدین؟؟؟؟؟؟نمیدونم کی اومده بازار ولی من تازه شنیدم.عجب آهنگیه ها.......واقعا حرف نداره.....اگه نشنیدین بهتون پیشنهاد میکنم حتما بشنوین..البته همه آهنگای آقای پاشایی خوبن

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟


تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391 | نویسنده : raha

سلام بچه ها.یه وقتا میشه که دل آدمی خیلی میگیره از آدمای دور و برش از اینکه نمی دونه کدوم از آدمای دور و برش باهاش دوستن کدوم دشمن.تاحالا برای شماهمچین اتفاقی افتاده ؟؟؟؟؟من تو همچین مواقعی فقط از خدا کمک میخوام.آخه راستشو بخواین من تا حالا تو زندگیم هر موقع از خدا کمکی خواستم یا دلم خیلی گرفته بود با خدا درد و دل کردم و خدا هم کمکم کرده.برا همین بهترین دوستم خدا هست.البته بعد از خدا هم بابا و مامانم.راستشو بخواین من تو زندگیم عاشق بابامم.خیلیییییییییییییییییییییییییییی دوسش دارم.واقعا یکی از بهترین باباهای دنیاست




تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 | نویسنده : raha




طبقه بندی: عکس، 
تاریخ : سه شنبه 23 خرداد 1391 | نویسنده : raha
تو آیا دیده ای وقتی خطائی می کنی اما ،

ته قلبت پشیمانی

و می خواهی ، از آن راهی که رفتی ، باز برگردی

نمی دانی که در را بسته او یا نه ؟

یکی با اولین کوبه ، به در ، آهسته می گوید :

... بیا ، ای رفته ، صد بار آمده ، باز آ

که من در را نبستم ، منتظر بودم که برگردی

و هنگامیکه می فهمی ، دگر تنهای تنهائی

رفیقی ، همدمی ، یاری کنارت نیست

و می ترسی که راز بی کسی را ، با کسی گوئی

یکی ، بی آنکه حتی ، لب تو بگشائی

به آغوشی ، تو را گرم محبت می کند ، با عشق

به هنگامیکه ، دلبر های دنیائی

دلت را برده اما ، باز پس دادند

دل بشکسته ات را ، مهربانی می خرد با مهر

درون غار تنهائی

به لب غوغا ، ولی راز سخن با او ، نمی دانی

کسی چون نور می گوید ، بخوان

و تو آهسته می گوئی که من خواندن نمی دانم

و او با مهر می گوید

بخوان ، آری بنام خالق انسان ، بخوان ما را

و تو با گریه های شوق ، می خوانی

تو آیا دیده ای

وقتی که بعد از قهر و بدعهدی

به هنگامیکه بر سجاده اش با قامت شرمی

به یک قد قامت زیبا ، تو می آیی

به تکبیری ، تو را همچون عزیز بی گناهی

راه خواهد داد

و می پوشاند او ، اسرار عیبت را

و از یاد تو هم ، بد عهدی ات را ، پاک خواهد کرد

جواب آن سلام آخرت را ، بر تو خواهد داد

و با یک نقطه در سجده ، تو گویا باز هم ، در اول خطی

تو آیا دیده ای وقتی که چیزی آرزویت بوده ، آنرا جسته ای

آنگاه می بینی ، بجز یک سایه ، چیزی در درون دست هایت نیست

کسی آهسته می گوید نگاهم کن ،

حقیقت را رها کرده ، مجازی را تو میجوئئ ؟

تو سیمرغی درون آسمان گم کرده ،

اینک سایه اش را بر زمین خاک می پوئی ؟

اگر یابی ، بجز یک سایه ، چیز دیگری داری ؟

پس آنگه یک شعاع نور ، چشمان تو را ، از خاک تا افلاک خواهد برد

تو آیا دیده ای وقتی هوای سینه ات ابر است و باریدن نمی داند

و دشت سینه ات ، می سوزد از بی آبی خوبی

تمام غنچه های مهر ، در جان تو خشکیده ست

به یادش ، قلب تو آرام می گیرد

و چشمان امیدت

گونه های چشم در راه تو را ،

با بارشی ، سیراب خواهد کرد

و گل های محبت ، در تمام پهنه جان تو می روید

تو آیا دیده ای

وقتی دلت می گیرد از دلگیری مردان تنهایی

که شب هنگام ، سر به زیر افکنده

شرم خالی دستان خود را،در کویر مهربانی ، چاره می جویند

کسی آهسته می گوید :

سرای عشق را یک بار دیگر آب و جارو کن

سوار صبح ، در راه است

تو آیا دیده ای ، وقتی که دریای پر از طوفان مشکل ها

بساط زورق اندیشه را

در صد خروش موج می پیچد

کسی سکان این زورق ، به ساحل می برد با مهر

و می داند ، که تو

بی آنکه در ساحل ، به شکری ، قدر این خوبی به جای آری

بدون گفتن یک ، یا خدا

این نا خدا ، از یاد خواهی برد

خدا را دیده ای آیا؟

به هنگامی که در این بیکران ، این پهنه هستی

به ترسی از رها بودن ، تو می پرسی

کسی می بیندم آیا ؟

کسی خواهد شنید این بنده تنها ؟

جوابت را ، نه از آنکس که پرسیدی

جوابت را ، خودش با تو ،

و با لحن و کلام مهر می گوید

که من نزدیک تو هستم ، به هنگامی که می خوانی مرا

آری ، تو دعوت کن مرا ، با عشق

اجابت می کنم ، با مهر

هدایت می شوی ، بر نور

خدا را دیده ای آیا ؟

گمانم دیده ای او را

که من هم آرزو دارم ، ببینم باز هم او را

به چشم سر ، که نه

او خود گشاید ، دیده های روشن دل را

لطیف و خلق آگاه است

چه زیبا می شود ،چشمی که می بیند ترا

چشم دلی ، از جنس نور و عشق و آگاهی




طبقه بندی: داستان،  فرهنگی،  شعر، 
تاریخ : سه شنبه 23 خرداد 1391 | نویسنده : raha

همیشه نگاهت به آن بالا باشد تا دلت از ادم های این پایین نگیرد





طبقه بندی: فرهنگی،  عکس،  شعر، 
تاریخ : سه شنبه 23 خرداد 1391 | نویسنده : raha

جملات کوتاه ولی زیبا از بزرگان

 

شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)


. آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است. (مترلینگ)

. اگر دریچه های ادراک را شسته بودند، انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید: بی‌انتها. (بلیک)

. برده یک ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند. (بردیر فرانسوی)

. هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلین)
 
. نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)

. هر قدر به طبیعت نزدیک شوی، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی. (نیما یوشیج)


. اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه)

 زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست. (ورنر هفته)

 برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. (اشنباخ)

تفکر در باب خوشبختی، عشق، آزادی، عدالت، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی است که بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون)

 "عقلانیت باز" آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که "یکی" در "چند" است و "چند" در "یکی". (ادگارمون)

 آرامش، زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)

 هیچ چیز در زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخ‌من)

 تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)

 خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)
 
 علت هر شکستی، عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)

من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)

 دانستن کافی نیست، باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)

 تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علی علیه‌السلام)




طبقه بندی: فرهنگی، 
تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391 | نویسنده : raha

ادامه مطالب...



ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391 | نویسنده : raha

آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.:وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتی همه مادرای دنیا...


پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !


شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر ، در کنج خانه ی سالمندان ...
خورشید
هر روز
دیرتر از پدرم بیدار می شود
اما
زودتر از او به خانه بر می گردد !
به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن
ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !!!
سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛
سلامتیه اون پسری که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!
..
باباش گفت چرا گریه میکنی..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...!
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر ...
... ... ... ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدر و مادرها
(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما همیشه (( شور )) می زند برای ما ؛
اشک‌های مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد!
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش .
دست پر مهر مادر
تنها دستی ست،
که اگر کوتاه از دنیا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟
پسر میگه : من..!!
... ... ...
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو؟؟!!
پسر میگه : بازم من شیرم...
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو!!؟؟
پسر میگه : بابا تو شیری...!!
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتی هرچی پدره
مادر
تنها کسیست که میتوان "دوستت دارم"‌هایش رااا باور کرد
حتی اگر نگوید...???
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه
اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش!
مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی! مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....
پدرم هر وقت میگفت "درست میشود"...
تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!
مردان پیامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پیامبران را توانسته‌اند به زیر سوال ببرند؛
ولی قداست مادران را هرگز..!
آدم پیر می شود وقتی مادرش را صــــــــــــــــــــــــ ـــــدا میزند اما جوابی نمیشنود.........
ممماااااااااااادددددددررر رررر..............
تو 10 سالگی : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگی : " ولم کنین "
تو 20 سالگی : " مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگی : " باید از این خونه بزنم بیرون"
تو 30 سالگی : " حق با شما بود"
تو 35 سالگی : "میخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگی : " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو هفتاد سالگی : " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...!
بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...
بهشت از آن مادران است در حالی که به جز پرستاری و نگهداری از فرزندان ، هیچ حق دیگری نسبت به آتها ندارند و برای بیشتر چیزها اجازه ی بابا لازم است !!!!!
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری
بهشت از آن مادران است در حالی که به جز پرستاری و نگهداری از فرزندان ، هیچ حق دیگری نسبت به آتها ندارند و برای بیشتر چیزها اجازه ی بابا لازم است !!!!!
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری
اگر 4 تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشید
کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است





طبقه بندی: سرگرمی، 
تاریخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 | نویسنده : raha

سلام دوستان

یه سایت خیلی جالب و آموزنده پیدا کردم.حتما برید ببینید و نظرتون رو در موردش بگین

http://htwins.net/scale2/

فقط نظر یادتون نره





طبقه بندی: علمی،  فرهنگی،  خبری،  سرگرمی، 
تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391 | نویسنده : raha

 

روز مادر مبارک

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش

که مهریش تا ابد در دلم جای دارد

 

 





طبقه بندی: مناسبتی،  عکس، 
تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | نویسنده : raha
با من تماس بگیر خدا...
هر روز

شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏
آن وقت من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟!
یادش به خیر
آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد.
×××
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار




طبقه بندی: فرهنگی،  شعر، 
تاریخ : پنجشنبه 31 فروردین 1391 | نویسنده : raha




طبقه بندی: عکس، 
تاریخ : سه شنبه 22 فروردین 1391 | نویسنده : raha

 

دنیــای دست هـا از هـــر دنیــایـی بـی وفــــاتـر است 

امـروز دست هـایت را مـی گیـرنـد

قصـه ی عـادت کـه شـدی

همـان دست ها را بـرایـَت تکـان مـی دهنـد





طبقه بندی: سرگرمی،  عکس، 
تاریخ : جمعه 18 فروردین 1391 | نویسنده : raha

شما عزیزان میتونید از این به بعد یه یکی از این آدرس ها مراجعه کنید 

از بازدیدتون تشکر میکنم

 best-iranian.LoxBlog.Com & best-iranian.LoxBlog.iR & best-iranian.GLXblog.Com & best-iranian.MahTarin.Com & best-iranian.LoxTarin.Com & best-iranian.LXB.ir




(تعداد کل صفحات:3)     [1]  [2]  [3] 

میهن اسکین

میهن اسکین